۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

سکوت و انتظار


نگاهی به نقش سکوت در اورتور کوریولان اثر بتهوون

همه ما موقع حرف زدن سعی می‌کنیم با بالا و پایین بردن تن صدا، در كلام‌مان آهنگ و تنوع بوجود بیاوریم. گاهی روی كلماتی تاكید می‌کنیم و گاه نه. زمانی به آهستگی سخن می‌گوییم تا كنجكاوی شنونده را بیش‌تر كنیم و گاهی مطلبی را به تاکید و شدت می‌گوییم. اما گاهی مكث می‌کنیم. نه برای این كه آب دهان‌مان را قورت بدهیم، یا به گوش مفتی كه گیر آورده‌ایم رحم كنیم، برعكس، چند لحظه سكوت می‌كنیم برای این كه اهمیت جمله بعدی را بیش‌تر كنیم.
همه این ظرافت‌ها در موسیقی هم وجود دارد. به کارگیری سکوت برای مدتی کوتاه (در حد یکی دو ضرب) یا مدت بیش‌تر (چند میزان)، تاثیری متفاوت بر روی شنونده می‌گذارد. سکوت، می‌تواند اشتیاق شنونده را نسبت به آنچه خواهد شنید افزایش بدهد. سکوت می‌تواند عامل حس انتظار و پیش‌بینی باشد.

وقتی گوش می‌کنید، پیش‌بینی کنید
یكی از كارهای جذابی كه موقع شنیدن موسیقی می‌شود كرد، حدس زدن و پیش‌بینی چیزی است که قرار است نواخته شود. این كار هیجان شنیدن را چندین برابر می‌کند. وقتی پیش‌بینی می‌کنید که ادامه موسیقی چه خواهد بود، دو اتفاق ممکن است رخ بدهد. یا ادامهء موسیقی مطابق انتظار پیش می‌رود که در این‌صورت، احساس رضایت و كمال به شنونده دست می‌دهد و حسی از رهایی ایجاد می‌شود. و یا موسیقی بر خلاف پیش‌بینی جلو می‌رود. در این‌صورت شگفت‌زده می‌شویم و همین تعلیق و هیجان، روح شنونده را به بازی دلپذیری می‌گیرد.
سکوتی که پس از یک عبارت موسیقایی می‌آید می‌تواند با در انتظار نگه داشتن شنونده تنش‌زا باشد و یا از طرف دیگر با آرامشی که بدنبال خود می‌آورد تنش را رها كند.

شناخت عمیق بتهوون از ارزش سکوت
یكی از بزرگ‌ترین نوابغ تاریخ موسیقی یعنی لودویك وان بتهوون از آهنگسازانی بود كه خیلی برای ارزش موسیقایی سكوت اهمیت قائل بود. در اورتور كوریولان (کوریولانوس) که از مشهورترین قطعات بتهوون محسوب می‌شود، کارکرد سکوت را به بهترین وجهی می‌توان دید.


شخصیت تاریخی کوریولانوس
کایوس مارکیز کوریولانوس سردار پر افتخار رومی بود که به خاطر خطایی از رم تبعید می‌شود و برای گرفتن انتقام، با دشمنان رم هم‌پیمان شده به رم حمله کرده و آن را محاصره می‌کند. هنگامی که سقوط شهر قریب الوقوع است دوستان قدیم و نهایتا مادر و همسر کوریولانوس برای وساطت پا پیش می‌گذارند. کوریولانوس از نابودی رم چشم‌پوشی کرده و عقب‌نشینی می‌کند. به همین جهت توسط هم‌پیمانان‌اش به خیانت متهم شده و محاکمه می‌شود اما پیش از پایان دادگاه به قتل می‌رسد.

نوشته‌ها در مورد کوریولانوس
پلوتارک در کتاب معروفش که در ایران حیات مردان نامی ترجمه شده‌است به این شخصیت تاریخی اشاره مفصلی دارد. بر اساس نوشته‌های او، ویلیام شکسپیر نمایشنامه‌ای با همین نام نوشت که البته جزو آثار خیلی مشهور او نیست اما آنقدر تاثیر گذار بوده که برتولت برشت تلاش کند تا بر اساس آن روایتی جدید را بازنویسی کند (کاری که با مرگ برشت ناتمام ماند). در قرن نوزدهم هینریش فون کولین نمایشنامه‌نویس كم‌اهمیت و معاصر بتهوون نمایشنامه‌ای بر اساس این شخصیت نوشت که مورد توجه بتهوون قرار گرفت.


البته ریشارد واگنر معتقد بود بتهوون در اصل به نمایشنامه شكسپیر نظر داشته و ضمنا از متن پلوتارك هم استفاده كرده و متن كولین نقش چندانی در این اثر ندارد.
نکتهء چشمگیر این درام زمانی است که او در منتهای خشم و قدرت، با مادر و همسرش مواجه می‌شود که برای وساطت آمده‌اند و متضرعانه از او می‌خواهند كه میهنی را که به او بد كرده، به نابودی نكشد. صحنهء این مواجهه چنان دراماتیک بوده که تخیل نقاشان متعددی را به خود مشغول کرده است.


كوریولان مردد می‌شود. چه انتخابی می‌تواند بكند؟ خیانت به متحدین امروزش یا نابودی میهن، خانواده و دوستان قدیم‌اش؟ تردید و شك كوریولان را اسیر می‌كند و نهایتا چاره‌ای نمی‌بیند جز نابودی خودش. 

به جرات می‌توان گفت که مشهور شدن کوریولان نه به واسطهء پلوتارک و شکسپیر بلکه از زمانی شروع شد که توجه بتهوون به این شخصیت تاریخی جلب شد. موسیقی بتهوون از چنان زیبایی و صلابتی برخوردار است که طی هشت تا ده دقیقه، روح و ذهن شنونده را تسخیر می‌کند. اساس موسیقی بتهوون قرار نیست اثری توصیفی باشد و اصلا به جزئیات نمایش كاری ندارد.

تلاشی برای توصیف اورتور کوریولان
موسیقی با حملهء سهمگین ارکستر شروع می‌شود که بازتابی از كوریولان خشمگین، انتقام‌جو و مصمم است. تمام بخش میانی می‌تواند تصویرگر صحنهء وساطت دوستان و سپس خانواده باشد. التماس‌هایی که هر بار با ضربه ارکستر رد می‌شود. اما آنگاه که خانواده‌اش به زاری و تمنا افتاده‌اند بتدریج از لحن خشم‌آلود ارکستر کاسته می‌شود. نهایتا پایان از راه می‌رسد و همان نغمه آغازین شنیده می‌شود اما دیگر اثری از آن كینه‌توزی نیست، چرا كه تردید و تسلیم كوریولان را خرد كرده.

اعجاز سکوت
آغاز اورتور پر است از مكث‌هایی به‌شدت حساب شده و دقیق. حمله اركستر و سپس سكوت. و چه حس شگفت‌آوری موج می‌زند در خلال این سكوت! تضاد حیرت‌انگیز بین این سكوت و فریادهای اركستر بیش از هر چیز موقعیت تراژیك كوریولان و هم‌چنین سرگشتگی او را نشان می‌دهد. سرداری خشمگین كه در عین رشادت نمی‌داند كه به سوگند خود وفادار بماند، یا شكست بخورد. 
این فراز و فرودها در موسیقی كلاسیك به وفور شنیده شده اما بتهوون این بار به فرود بسنده نمی‌كند بلكه فرود را به انتهای درجه خودش می‌رساند: سكوت. 
همین تمهید در فرازهای پایانی به شكلی دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرد. این بار اما سكوت رهنمون‌مان می‌سازد به‌سوی پایان و نیستی. هر مكثی ما را آماده‌تر می‌كند برای پذیرش سرنوشتِ از پیش رقم خورده. سكوت و سپس پیتزیكاتوی زهی‌ها. و باز هم سكوت و باز هم نغمه‌ای كوتاه. سكوتی طولانی‌تر ... و آنگاه مرگ.

"تاریخ موسیقی به حق به بتهوون لقب پادشاه موسیقی را داده"


چند اجرا
اولین اجرا مربوط به یکی پایه‌گذاران رهبری قرن بیستم است اتو کلمپرر. (می‌توانید دانلودش هم بکنید)
توصیه می‌كنم تا آخرین نت‌ها را تعقیب کرده و به دقت گوش بدهید. ببینید زمان این سكوت‌ها چقدر حساب شده است. نه یك ضرب بیش‌تر و نه كم‌تر. درست همان قدر كه لازم است. دقیق و كامل.

LUDWIG VAN BEETHOVEN 1770 - 1827
Coriolan Overture, Op. 62 Download
London Philharmonia Orchestra
Conduct: Otto Klemperer


 
با اینکه کیفیت صدا در اجرای زیر خیلی بالا نیست اما حیفم آمد که نبینیدش. کوریولان به رهبری کارلوس کلایبر. نابغه‌ای عجیب که زندگی‌اش خود نوشتاری جداگانه را می‌طلبد.
Bavarian State Orchestra, Munich
Conduct :Carlos Kleiber  

یک توصیهء کوچک: برای این كه صداهای پایین را از دست ندهید حتما با صدای بلند به اثر گوش بدهید.

اجرایی زیبا با تصویربرداری خیلی خوب از ارکستر فیلارمونیک مسکو به رهبری کنراد ون آلپن
Moscow Philharmonic Orchestra
Conduct :Conrad van Alphen 



یک اشارهء ضروری
من اساسا به شرح و توصیف موسیقی اعتقادی ندارم. لااقل به این شکل. وقتی پای موسیقی بتهوون (که اصلا توصیفی نیست) در میان باشد کار از این هم پیچیده‌تر می‌شود. البته در یک دوران تاریخی آهنگسازانی موسیقی توصیفی می‌نوشتند ولی بتهوون جزو این دسته نیست.
نمی‌دانم تا به حال چند بار و به چند اجرای این اثر گوش کرده‌ام، می‌دانم که عددی بزرگ است اما شاید عجیب باشد اگر بگویم تا پیش از نوشتن این متن، هیچ‌وقت به این فکر نکرده بودم که فراز و فرودها یا ملودی‌های مختلف این موسیقی، چه معنایی دارد؟ برایم بدون هیچ تفسیری این موسیقی در غایت زیبایی است.
برای لحظه‌ای تصور کنید که بتهوون به جای نام کوریولان می‌نوشت مرگ سقراط. در آن‌صورت باز می‌شد کلی شرح و تفسیر نوشت که مثلا این حملهء ارکستر به معنای خشم جامعهء آریستوکرات یونان است و الی آخر. اما چه با آن نام و تفسیر، چه با این، در زیبایی موسیقی هیچ تغییری ایجاد نمی‌شد، می‌شد؟

تنها هدف من از آن شرح و تفصیل، بیش از هر چیز رسیدن به کار استادانه‌ی بتهوون بود در استفاده از سکوت. اگر موفق شده باشم، زهی سعادت. دیگر فقط به موسیقی گوش کنید و این تفسیر را هم فراموش کنید.